Daisypath Anniversary tickers

 

                                                                                           Daisypath Friendship tickers
                 

آرشيو مطالب

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

موضوعات

روزنوشت (٢۳)

وسایل خونه عشق (جهیزیه) (٩)

خاطرات به روایت قلم (٥)

خاطرات به روایت تصویر (۱)

داستان حماسه عشق ما (۱)

لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

|||| لینک دوستان در وبلاگ اصلیم ||||

وبلاگ اصلی ما (عشق بیدار)


نويسندگان

یاس رازقی و بهارنارنج


صفحات وبلاگ

درباره وبلاگ



درباره :همانطور که بسیاری از شما دوستان میدانید از 4 سال پیش وب نوشته های عشقم را در "عشق بیدار" http://formyramin.blogsky.com نوشته ام . آنجا حریم امنی بود و هست. حس زیبایی برایم دارد. انگار مقدس است. آنقدر مقدس که دلم نمی آید در آن از مادیات و دغدغه های انسانی چیزی بگویم. اما خلایی را در ورای عاشقانه نوشت های مجازی ام حس کردم. دلم میخواست از خاطراتم بگویم. از برنامه ریزی های عمومی برای فراهم نمودن یک زندگی زیبا در کنار عشقی که پس از سال ها سختی به یکدیگر خواهیم رسید. از شور و نشاط پر شور این روزهایم. پس این وبلاگ را تنها به این موضوعات اختصاص خواهم داد. گرچه خاطراتم را کامل تر از اینجا در جای دیگری نیز ثبت میکنم...
پروفایل مدیر : یاس رازقی و بهارنارنج



مطالب پیشین

خانه به دوش!

بازم طولانی

سفرنامه اصفهان - 15 تا 24 مرداد89

یه مدت نیستم

اتمام پروژه ی T

شروع تعطیلات

آخر این پست مهم تره!

حرکت تازه

سفرنامه ی مشهد

کوتاه نوشت
 
امکانات جانبی

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin






یکی دو تا خرید کوچیک

من این روزا زیاد شرایط روحی خوبی ندارم. اونم به خاطر شرایط کاریم. یه جورایی امیدم به انتقالی گرفتن داره از بین میره و برا همین حس میکنم هیچ امیدی به این کار نیست. گاهی تصمیم میگیرم همین فردا کارمو رها کنم و از این تصمیم ها. برا همین سعی میکنم سرمو با مسایل عشقمون گرم کنم تا کمی مشغول باشم و شاد... چند روز پیش یه سرویس قاشق چنگال رومیزی خوشگل دیده بودم. دلم پیشش موند! و تصمیم گرفتم برم بخرم. در راستای همون جریان سرگرم کردن و اینا امروزم بعد آموزشگاه رفتم سراغش. اما وقتی رسیدم مغازه احساس کردم دیگه دوستش ندارم! برا همینم نخریدم. البته اینو بگم که قبلا یه سرویس قاشق چنگال کامل خریدم. نمیدونم چند تیکه است. اما یه جعبه ی  ام دی افی بزرگه با سه تا کشو(دقیقا مثل کشوهای کابینت) . که کلی قاشق و چنگال و کارد و کفگیر و خلاصه از این چیزا توشه. با یه سری دیگه از جهیزیه هایی که خریدم یه جا انبار کردم وگرنه عکسشو براتون میذاشتم.  این سرویس رو برا روی میز میخواستم. همونطور که گفتم خوشم نیومد و نخریدم. اما جاش یه جا بیسکویتی برای روی میزمطالعه خریدم. چیز مهمی نیست اما این عکسش:

اینم یه جای دستمال آشپزخونه که دیروز خریدم

شرمنده ام که زیاد عکس خوبی نیست. از این به بعد تو پس زمینه های سفید میگیرم.

 

بچه ها من تو یه خونواده ی جوون زندگی میکنم. یعنی تو کل فامیل اولین نوه ای هستم که دارم ازدواج میکنم. برا همین شدیدا بی تجربه ام. راستش خودمم از اون ادم ها هستم که خونه ی کسی که میرم اهل دقت کردن به وسایل خونه اشون نیستم. برا همین شدیدا بی تجربه ام و الان که میخوام خودم جهیزیه بخرم تازه دارم میفهمم چقدر بی تجربه ام و یه جورایی حیرونم. برا همینه که نظراتتون خیلی خوشحالم میکنه.  

همیشه وبلاگ هایی که عکس خریدهای جهیزیه اشون رو میذاشتن رو خیلی دوست داشتم و کلی ازشون الهام میگرفتم. حالا خودمم دوست دارم اینکارو بکنم تا هم برای خودم یادگار بمونه و هم شاید به درد یکی دیگه بخوره. نمیدونم میتونم وسایل انبار رو در بیارم یا نه. چون دوست دارم ازشون عکس بذارم.

میخوام وبلاگو یه جورایی کامل کنم. بخصوص اگه بشه خاطراتمو مکتوب کنم که عالیه. ولی خیلی وقت میخواد که من ندارم.


کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/۱/٢٩

نظرات ()



وسواس در خرید

اگه اون وبگاه رو مطالعه کرده باشید متوجه شدین که فعلا دوران عقد رو می گذرونیم (و ان شاالله که زودتر بگذره و درد این دوری ها رو از دل و روحمون بگیره). طبیعتا یکی از دغدغه ها و برنامه ریزی های مهم من موضوع تهیه ی جهیزیه است. حالا در نظر بگیرید که من هم دختری به شدت حساس و باریک بین هستم. یعنی روی تک تک خریدهام وسواس به خرج میدم. مثلا چند روز پیش میخواستم سرویس دم کنی و دستگیر و این چیزها رو بخرم. خب طبیعتا در ادامه اش به فکر خرید کیسه ی سبزی و میوه ی داخل یخچال و پیش بند ظرفشویی و غیره هم افتادم. بعدش دیدم اینا هیچ جا سِتِ همدیگه پیدا نمیشه. اینه که تصمیم گرفتم خودم پارچه بخرم و بدوزم. اینم بگم که من اندک هنری در خیاطی و کارهای هنری دارم. و شدیدا علاقه مندم هنر خودم رو در زندگیم استفاده کنم. مثلا از نمونه هاش که برای همیشه برام خاطره انگیز و پرشور خواهد بود این بود که لباس عروسم برای مراسم عقد رو خودم دوختم و خدا میدونه اون شب از اینکه تو شب وصال عشقم لباسی رو تنم کرده بودم که مدت ها با عشق و شور روش کار کرده بودم و همسرم هم کلی براش نظر داده بود چه ذوقی داشتم. به امید خدا در پست های بعدی جهت مرور بر خاطرات گذشته ام ازش عکس خواهم گذاشت.

داشتم از جریان خرید سرویس دم کنی و اینا میگفتم. خلاصه تصمیم گرفتم خودم پارچه بخرم و بشینم این سرویس رو بصورت کامل و سِت بدوزم. کلی هم رفتم مدل های مختلف تو مغازه ها دیدم و برای خرید پارچه اش هم یه خیابون پر از پارچه فروشی رو زیر پا گذاشتم . اما هنوز نخریدم. وسواس به خرج میدم. اما با این وسواس ها حرص نمیخورم. ریلکس و باریک بینانه برخورد میکنم.حالا شما هم سعی کنید در این وسواس به خرج دادن ها راهنماییم کنید تا زودتر بخرم!

ضمنا ما به سقف مشترکی که قراره زیرش زندگیمونو شروع کنیم میگیم "خونه ی عشق"


کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/۱/٢۸

نظرات ()



بسم الله العشق

همانطور که بسیاری از شما دوستان میدانید از 4 سال پیش وب نوشته های عشقم را در "عشق بیدار" نوشته ام . آنجا حریم امنی بود و هست. حس زیبایی برایم دارد. انگار مقدس است. آنقدر مقدس که دلم نمی آید در آن از مادیات و دغدغه های انسانی چیزی بگویم. اما خلایی را در ورای عاشقانه نوشت های مجازی ام حس کردم. دلم میخواست از خاطراتم بگویم. از برنامه ریزی های عمومی برای فراهم نمودن یک زندگی زیبا در کنار عشقی که پس از سال ها سختی به یکدیگر خواهیم رسید. از شور و نشاط پر شور این روزهایم. پس این وبلاگ را تنها به این موضوعات اختصاص خواهم داد. گرچه خاطراتم را کامل تر از اینجا در جای دیگری نیز ثبت میکنم...

+ یه توضیح هم در مورد این تصویر هدر وبلاگ بدم. تصویر گوشه ی سمت چپ یعنی اون دخترک و پسرک و همچنین تصویر آواتور در واقع تصویری هست که روی گردنبندهای دو تاییمون به صورت در ادامه ی هم بودن حک شده (گردن بند های مونث، مذکر)

نمیدونم تو عکس چقدر براتون مشخصه. هر کدوم از گردنبندها دو تیکه اند. و مثل یه کتاب باز میشن(کتاب ماجرای عشقمون) یه سمت کتاب سفیده (سپیدی تقدیرمون) و یه سمت طلایی (رسیدن به هدف طلاییمون) و تعبیر نهاییمون : گوشه ی پایین هرکدوم یه نگین داره (یگانگی عشقمون).


کلمات کلیدی : خاطرات به روایت قلم , خاطرات به روایت تصویر , روزنوشت , داستان حماسه عشق ما

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/۱/٢٥

نظرات ()




Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by formyramin This Themplate By Theme-Designer.Com