Daisypath Anniversary tickers

 

                                                                                           Daisypath Friendship tickers
                 

آرشيو مطالب

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

موضوعات

روزنوشت (٢۳)

وسایل خونه عشق (جهیزیه) (٩)

خاطرات به روایت قلم (٥)

خاطرات به روایت تصویر (۱)

داستان حماسه عشق ما (۱)

لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

|||| لینک دوستان در وبلاگ اصلیم ||||

وبلاگ اصلی ما (عشق بیدار)


نويسندگان

یاس رازقی و بهارنارنج


صفحات وبلاگ

درباره وبلاگ



درباره :همانطور که بسیاری از شما دوستان میدانید از 4 سال پیش وب نوشته های عشقم را در "عشق بیدار" http://formyramin.blogsky.com نوشته ام . آنجا حریم امنی بود و هست. حس زیبایی برایم دارد. انگار مقدس است. آنقدر مقدس که دلم نمی آید در آن از مادیات و دغدغه های انسانی چیزی بگویم. اما خلایی را در ورای عاشقانه نوشت های مجازی ام حس کردم. دلم میخواست از خاطراتم بگویم. از برنامه ریزی های عمومی برای فراهم نمودن یک زندگی زیبا در کنار عشقی که پس از سال ها سختی به یکدیگر خواهیم رسید. از شور و نشاط پر شور این روزهایم. پس این وبلاگ را تنها به این موضوعات اختصاص خواهم داد. گرچه خاطراتم را کامل تر از اینجا در جای دیگری نیز ثبت میکنم...
پروفایل مدیر : یاس رازقی و بهارنارنج



مطالب پیشین

خانه به دوش!

بازم طولانی

سفرنامه اصفهان - 15 تا 24 مرداد89

یه مدت نیستم

اتمام پروژه ی T

شروع تعطیلات

آخر این پست مهم تره!

حرکت تازه

سفرنامه ی مشهد

کوتاه نوشت
 
امکانات جانبی

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin






من و اینهمه خوشبختی محاله...

این روزها ، پر از شور و بیتابی ام. به امید خدا برنامه ریزی کردم آخر هفته پیش رامینم هستم. نامزدی دختر عمه امم هست(به رسم اینجا نامزدی یه جشن نسبتا بزرگه برای اعلام رسمیت اینکه دو نفر به همدیگه متعهد شدن. ولی هیچ محرمیتی هم بینشون نمیخونن!!!) حالا شاید یه سری از مراحلی که وصال ما دو تا داشت هم براتون بگم. کلا نوشتن از خاطراتم رو خیلی دوست دارم. ولی نمیدونم چطور بیانشون کنم. خیلی خیلی خیلی زیادن. خیلی هاشو مکتوب دارم. از جمله چند تا سررسید نوشته ، حدود پنجاه هزار اس ام اس ، کلی عکس و آلبوم و فیلم و... اما نمیدونم چطور سرجمعشون کنم تا بتونم بذارم تو بلاگ. آخه هدفم فقط گذاشتنش برای شما نیست. میخوام یه جوری نتیجه از کار در بیاد که به درد خودمم بخوره و حالا که قراره روش کار کنم و تایپ کنم یه باره همه چی اصولی و منظم باشه. یعنی در واقع میخوام جزئی و ریز و طولانی و قسمت قسمت بذارم. ولی مساله اونجاست که فرصت رجوع به دفاتر خاطرات و اس ام اس ها و... برای یادآوری و جزئی بیان کردن رو ندارم.

داشتم میگفتم. نامزدی دختر عمه امم هست. با هم میونه ی خوبی هم داریم. ولی اگه بخوام برای نامزدی اون بمونم یه مقدار برنامه هام به هم میخوره. برا همین رفتن پیش عشقم رو ترجیح میدم و دقیقا همون شبی که نامزدی اونه میرم پیش رامینم. دیشب رفتم برای مامان همسری برای روز مادر کادو گرفتم. دو تا جای میوه و شیرینیه و راستش خودم خیلی دوستش داشتم. میخواستم برا خودمم بخرم. گفت از این رنگ همین یکی رو دارم. هی فکر کردم بیام و برا خودم نگهش دارم و برا اون یه چیز دیگه بخرم اما چون دوستش داشتم آخر سر تصمیم گرفتم همینو بهش هدیه کنم. اینم تصویرش:

پس من از ۵ خرداد تا ١٢ خرداد پیش همسری هستمبغل همسری در غیاب من لب رودخونه نمیره(زاینده رود). به قول خودش بی تو دل و دماغ اونجا رفتن رو ندارم و یه جورایی احساس تعهد میکنم که باید حتما با تو برم! خلاصه دلم برای غروب های دو تایی و عاشقانه مون دم رودخونه تنگ شده. برای نیمه شب هایی که تا دیروقت بیرون هستیم... راستی من هفتم آزمون آموزش پرورش هم دارم. سازمانی که فعلا توش کار میکنم خیلی بهتر از آموزش و پرورشه ولی منو از همسرم دور کرده... بهم انتقالی نمیدن... و برای من مهمتر از همه چی بودن کنار عشقمه نه کار و درآمد و موقعیت اجتماعی... دعا کنید قبول شم. اگه قبول شم این دوری ها برای همیشه به بهترین نحو در کمتر از دو ماه دیگه تموم میشه و این شاید همون معجزه باشه که تو اون بلاگ از خدا خواسته بودم...

+ این پست به احتمال زیاد بعدا نوشت خواهد داشت.


کلمات کلیدی : روزنوشت

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/۳/٢

نظرات ()




Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by formyramin This Themplate By Theme-Designer.Com