Daisypath Anniversary tickers

 

                                                                                           Daisypath Friendship tickers
                 

آرشيو مطالب

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

موضوعات

روزنوشت (٢۳)

وسایل خونه عشق (جهیزیه) (٩)

خاطرات به روایت قلم (٥)

خاطرات به روایت تصویر (۱)

داستان حماسه عشق ما (۱)

لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

|||| لینک دوستان در وبلاگ اصلیم ||||

وبلاگ اصلی ما (عشق بیدار)


نويسندگان

یاس رازقی و بهارنارنج


صفحات وبلاگ

درباره وبلاگ



درباره :همانطور که بسیاری از شما دوستان میدانید از 4 سال پیش وب نوشته های عشقم را در "عشق بیدار" http://formyramin.blogsky.com نوشته ام . آنجا حریم امنی بود و هست. حس زیبایی برایم دارد. انگار مقدس است. آنقدر مقدس که دلم نمی آید در آن از مادیات و دغدغه های انسانی چیزی بگویم. اما خلایی را در ورای عاشقانه نوشت های مجازی ام حس کردم. دلم میخواست از خاطراتم بگویم. از برنامه ریزی های عمومی برای فراهم نمودن یک زندگی زیبا در کنار عشقی که پس از سال ها سختی به یکدیگر خواهیم رسید. از شور و نشاط پر شور این روزهایم. پس این وبلاگ را تنها به این موضوعات اختصاص خواهم داد. گرچه خاطراتم را کامل تر از اینجا در جای دیگری نیز ثبت میکنم...
پروفایل مدیر : یاس رازقی و بهارنارنج



مطالب پیشین

خانه به دوش!

بازم طولانی

سفرنامه اصفهان - 15 تا 24 مرداد89

یه مدت نیستم

اتمام پروژه ی T

شروع تعطیلات

آخر این پست مهم تره!

حرکت تازه

سفرنامه ی مشهد

کوتاه نوشت
 
امکانات جانبی

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin






آغاز یه دوره ی مهم

دیشب همسری رفت. گاهی فکر میکنم این فاصله ها همچینم بد نیست. چون تازه وقتی دستات از دستاش جدا میشه و وارد جاده میشه میفهمی چققققققدر دوستش داری. میفهمی پاره ای از وجودته. وقتی هم که میره تا ساعت ها به لحظه های بودنش فکر میکنم. به اینکه چقدر خوب و مهربونه و به اینکه من چقدر اذیتش میکنم و اون با فداکاری چه راحت نادیده میگیره . این سری شرایط روحیم خوب نبود. خیلی بی حوصله و بد اخلاق بودم. ذهنم مشغول مسایل مختلفی بود. آخه این سری همزمان گرفتاری های فکری و روحی زیادی داشتم. نمونه اش همین عدم اعلام نتایج آزمون آمو.زش. پرو.رش که قرار بود تا آخر هفته ی پیش بیاد و نیومد. آخه خیلی از تصمیمات دیگه ی من به این مساله وابسته است. خلاصه اینکه چند روز اول شرایط روحی خوبی نداشتم. اما دستای مهربون و آغوش همیشه بازش ازم مراقبت کرد. روزی هزار بار یه مشکل رو مطرح میکردم و اونم هزار بار با صبوری و مهربونی راهنماییم میکرد. اما به لطف همراهیش این یکی دو روز آخر خیلی سرحال و شاد بودم.

این سری رامینم بعد از ۵ سال ، اسناد! جالبی از همون اولین روز و ساعت آشناییمون بهم نشون داد که واقعا مهم و زیبا بود. گرچه همیشه خاطراتو به زیبایی مرور میکنم اما اون روز با دیدن اون اسناد! دوباره رفتم به همون اولین روز. دوباره همون حس های عجیب. جالب اینه که بدونید من با یه ترس و بی اعتمادی با رامین آشنا شدم!!! یعنی فکر میکردم اون میخواد منو اذیت کنه و منم با موضع زرنگی و دفاعی و یه دستی زدن پیش رفته بودم!! تا اینکه یه هو فهمیدم همه چی غیر اونیه که فکر میکردم... و ماه ها بعدش هم فهمیدم اون ماجرا شروع یه عشق بوده...

من از امروز قراره متحول بشم!!! تصمیمات زیادی تو ذهنم دارم که باید بشینم بنویسم و برنامه ریزی کنم و همشو عملی کنم. خدا کنه این نتایج این آزمون هم زودتر بیاد . چون من واقعا برای تصمیم گیری هام در مونده ام. دعا کنید قبول شم...


کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/٤/۱۳

نظرات ()




Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by formyramin This Themplate By Theme-Designer.Com