Daisypath Anniversary tickers

 

                                                                                           Daisypath Friendship tickers
                 

آرشيو مطالب

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

موضوعات

روزنوشت (٢۳)

وسایل خونه عشق (جهیزیه) (٩)

خاطرات به روایت قلم (٥)

خاطرات به روایت تصویر (۱)

داستان حماسه عشق ما (۱)

لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

|||| لینک دوستان در وبلاگ اصلیم ||||

وبلاگ اصلی ما (عشق بیدار)


نويسندگان

یاس رازقی و بهارنارنج


صفحات وبلاگ

درباره وبلاگ



درباره :همانطور که بسیاری از شما دوستان میدانید از 4 سال پیش وب نوشته های عشقم را در "عشق بیدار" http://formyramin.blogsky.com نوشته ام . آنجا حریم امنی بود و هست. حس زیبایی برایم دارد. انگار مقدس است. آنقدر مقدس که دلم نمی آید در آن از مادیات و دغدغه های انسانی چیزی بگویم. اما خلایی را در ورای عاشقانه نوشت های مجازی ام حس کردم. دلم میخواست از خاطراتم بگویم. از برنامه ریزی های عمومی برای فراهم نمودن یک زندگی زیبا در کنار عشقی که پس از سال ها سختی به یکدیگر خواهیم رسید. از شور و نشاط پر شور این روزهایم. پس این وبلاگ را تنها به این موضوعات اختصاص خواهم داد. گرچه خاطراتم را کامل تر از اینجا در جای دیگری نیز ثبت میکنم...
پروفایل مدیر : یاس رازقی و بهارنارنج



مطالب پیشین

خانه به دوش!

بازم طولانی

سفرنامه اصفهان - 15 تا 24 مرداد89

یه مدت نیستم

اتمام پروژه ی T

شروع تعطیلات

آخر این پست مهم تره!

حرکت تازه

سفرنامه ی مشهد

کوتاه نوشت
 
امکانات جانبی

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin






دل خوشی های ساده

یه چند روزه رفتم تو خط زیبایی. دلم برا خودم خوشه دیگه! مدت هاست دنبال یه روش پیلینگ خوب می گشتم. به آرایشگرا و روش هاشون که عمرا اعتماد ندارم. دیروز داشتم با یکی از دوستام که دکتر داروسازه در مورد پیلینگ صحبت می کردم. یه کرمی بهم معرفی کرد و گفت خیلی موثره. به علاوه گفت صابون بچه و ضد آفتاب هم تهیه کن. از دیشب دارم استفاده میکنم. ایراد این لایه بردارها اینه که پوست رو قرمز میکنه. البته مال من هنوز قرمز نشده. ولی ظاهرا در طول درمان اینطور میشه. ذوق زیادی برای اینجور کارها دارم. ابروهامم که مدام با یه معجونی که خودم سر هم کردم و خیلی برام خوب جواب میده تقویت میکنم. در زمینه ی وزن هم یه مدته رامینم میگه از بعد رژیمت صورتت خیلی لاغر شده و دوست دارم چاق تر شه. بهش گفتم اگه بخواد صورتم چاق تر شه کلا چاق میشما. گفت ایراد نداره. زیبایی برام مهمتره. منم یه مدت کلی خوردم و راحت! چهار کیلو اضافه شدم(یعنی شدم 54) . خیلی راضیه . خودمم کلی ذوق دارم و میبینم صورتم خیلی بهتر شده. آخه من از وقتی ابروهامو برداشتم لاغر بودم(قبل عقدم چاق بودم و با رژیم 14 کیلو کم کردم.). خلاصه اینکه از بعد ابرو برداشتنم این اولین باره که در وزن 54 هستم. گونه هام خیلی بهتر و پوستم خیلی بهتر شده. خلاصه اینکه وزن رو هم میخوام رو همین تثبیت کنم. فقط آی من دق میکنم از دست شیکمم. تا میاد بالا وجدان درد میگیرم. باز غذامو که کم میکنم محو میشه. کاش میشد اصلا غذا نخوری!

آزمون آمو.زش پر.ورش هم جناب و.ز.یر لطف کردن و فرمودن سهمیه ها رو میخوان حالا!!!! تغییر بدن. چرا که حق برخی شهرستان ها و نیز نیروهای حق التدریسشون ضایع میشه. یعنی من فقط دلم میخواد ظرفیت ها رو کم کنن تا نشون بدن چقدر نامردن! دیشب که این خبرو شنیدم کلی ناراحت شدم و انگار همه امیدهام از بین رفت. نشستم کلی هم اشک ریختم! و با رامینم درد و دل کردم. حس میکنم واقعا خسته شدم. گاهی دلم میخواد "واقعا" دیوونه شم. تا هیچ منطقی حالیم نشه. تا بزنم به اون در. تا همه چی رو رها کنم و برم دنبال زندگیم. تا دلم برای پل های پشت سرم نسوزه. ای بسوزی فاصله!


کلمات کلیدی : روزنوشت

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/٤/۱٧

نظرات ()




Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by formyramin This Themplate By Theme-Designer.Com