Daisypath Anniversary tickers

 

                                                                                           Daisypath Friendship tickers
                 

آرشيو مطالب

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

موضوعات

روزنوشت (٢۳)

وسایل خونه عشق (جهیزیه) (٩)

خاطرات به روایت قلم (٥)

خاطرات به روایت تصویر (۱)

داستان حماسه عشق ما (۱)

لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

|||| لینک دوستان در وبلاگ اصلیم ||||

وبلاگ اصلی ما (عشق بیدار)


نويسندگان

یاس رازقی و بهارنارنج


صفحات وبلاگ

درباره وبلاگ



درباره :همانطور که بسیاری از شما دوستان میدانید از 4 سال پیش وب نوشته های عشقم را در "عشق بیدار" http://formyramin.blogsky.com نوشته ام . آنجا حریم امنی بود و هست. حس زیبایی برایم دارد. انگار مقدس است. آنقدر مقدس که دلم نمی آید در آن از مادیات و دغدغه های انسانی چیزی بگویم. اما خلایی را در ورای عاشقانه نوشت های مجازی ام حس کردم. دلم میخواست از خاطراتم بگویم. از برنامه ریزی های عمومی برای فراهم نمودن یک زندگی زیبا در کنار عشقی که پس از سال ها سختی به یکدیگر خواهیم رسید. از شور و نشاط پر شور این روزهایم. پس این وبلاگ را تنها به این موضوعات اختصاص خواهم داد. گرچه خاطراتم را کامل تر از اینجا در جای دیگری نیز ثبت میکنم...
پروفایل مدیر : یاس رازقی و بهارنارنج



مطالب پیشین

خانه به دوش!

بازم طولانی

سفرنامه اصفهان - 15 تا 24 مرداد89

یه مدت نیستم

اتمام پروژه ی T

شروع تعطیلات

آخر این پست مهم تره!

حرکت تازه

سفرنامه ی مشهد

کوتاه نوشت
 
امکانات جانبی

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin






نمی دونم درسته یا نه؟!

من این روزها دلتنگی هام خیلی زیاده... دقیقا چیزی شبیه جنون. شاید باورتون نشه. گاهی مشت می کوبم رو دیوار. بالشم رو فشار میدم . میدونید چرا؟ از شدت بی قراری و نداشتن راه چاره ای برای آروم کردن خودم. بعد هم گوشی رو بر میدارم پشت سر هم به رامین اس ام اس میزنم. قبض موبایل هامونم که نگو که سر به فلک بر میداره! از دلتنگی هام میگم. گریه میکنم. درمونده اش میکنم.

ضمنا اصلا هم انگیزه ی کار ندارم!

اون طرف دیگه ی ماجرا رامین هم از اون مرداست که تحمل غصه خوردن منو نداره و به قول خودش وقتی بدونه من ناراحتم پروبال میزنه. میگه من باید بدونم تو الان رو تختت دراز کشیدی و بی دغدغه داری از پنجره بیرونو نگاه میکنی تا اینطوری من خیالم راحت باشه و با آرامش بچسبم به کارم!

حالا بعضی وقتا عذاب وجدان میگیرم از اینکه هردم از دوریمون بهش گله میکنم و حتی گاهی غر میزنم. گاهی پیش خودم میگم از این به بعد زیاد از دلتنگی هام براش نمیگم. اما خودش میگه باید براش بگم!

الان شما فهمیدین اصلا من چی گفتم؟!!! (از بس پراکنده حرف زدم!)


کلمات کلیدی : روزنوشت

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/٢/۱

نظرات ()




Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by formyramin This Themplate By Theme-Designer.Com