Daisypath Anniversary tickers

 

                                                                                           Daisypath Friendship tickers
                 

آرشيو مطالب

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

موضوعات

روزنوشت (٢۳)

وسایل خونه عشق (جهیزیه) (٩)

خاطرات به روایت قلم (٥)

خاطرات به روایت تصویر (۱)

داستان حماسه عشق ما (۱)

لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

|||| لینک دوستان در وبلاگ اصلیم ||||

وبلاگ اصلی ما (عشق بیدار)


نويسندگان

یاس رازقی و بهارنارنج


صفحات وبلاگ

درباره وبلاگ



درباره :همانطور که بسیاری از شما دوستان میدانید از 4 سال پیش وب نوشته های عشقم را در "عشق بیدار" http://formyramin.blogsky.com نوشته ام . آنجا حریم امنی بود و هست. حس زیبایی برایم دارد. انگار مقدس است. آنقدر مقدس که دلم نمی آید در آن از مادیات و دغدغه های انسانی چیزی بگویم. اما خلایی را در ورای عاشقانه نوشت های مجازی ام حس کردم. دلم میخواست از خاطراتم بگویم. از برنامه ریزی های عمومی برای فراهم نمودن یک زندگی زیبا در کنار عشقی که پس از سال ها سختی به یکدیگر خواهیم رسید. از شور و نشاط پر شور این روزهایم. پس این وبلاگ را تنها به این موضوعات اختصاص خواهم داد. گرچه خاطراتم را کامل تر از اینجا در جای دیگری نیز ثبت میکنم...
پروفایل مدیر : یاس رازقی و بهارنارنج



مطالب پیشین

خانه به دوش!

بازم طولانی

سفرنامه اصفهان - 15 تا 24 مرداد89

یه مدت نیستم

اتمام پروژه ی T

شروع تعطیلات

آخر این پست مهم تره!

حرکت تازه

سفرنامه ی مشهد

کوتاه نوشت
 
امکانات جانبی

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin






سفرنامه اصفهان - 15 تا 24 مرداد89

مشاهده یادداشت خصوصی


کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه) , خاطرات به روایت قلم

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/٥/٢٦

نظرات ()



سفرنامه ی مشهد

مشاهده یادداشت خصوصی


کلمات کلیدی : روزنوشت , خاطرات به روایت قلم , وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/٤/٢٦

نظرات ()



قاشق چنگال رومیزی + خیارخوری

قبلاهم گفته بودم که پروسه ی جهیزیه خریدن من نظم خاصی نداره! چون هنوز زمان عروسیمون مشخص نیست و دست کم نه ماه دیگه بهش مونده. تصمیم اصلیم اینه که همه رو همون دم آخری بخرم. اما گاهی یه چیزهایی هست که وقتی ازشون خوشم میاد نمیتونم بگذرم. و یا به هر دلیلی بعضی چیزها که معمولا هم چیزهای مهمی نیستند رو الان می خرم. چند وقته تصمیم داشتم از این سرویس های قاشق چنگال رومیزی 6 نفره برای دم دست بخرم:

(این تصویر روی جعبه است)

البته برای مهمون قبلا یه سرویس کامل که اگه اشتباه نکنم باید 18 نفری باشه از اون کشویی ها خریدم. اما برا دم دست و استفاده ی هر روزه ی خودمون میخواستم یه سرویس متفاوت بخرم تا مثل این راحت هم بذارم تو جاش. اون سری که پیش همسری بودیم و رفتیم یکی دو تا پاساژ لوازم خانگی رو دیدیم یه طرح از این قاشق چنگال ها رو دیدیم و هر دو خیلی ازش خوشمون اومد. اون طرح رو قبلا اینجا تو شهر خودم هم دیده بودم. اونجا تو اصفهان میگفت 36 تومن. اما من اینجا تو شهر خودم 30 تومن قیمت کرده بودم. برا همین گذاشتم تا اینجا بخرم. تا اینکه امروز بالاخره رفتم و خریدم. این طرحیه که من خریدم:

(از هر کدوم از تیکه هاش یه دونه از بسته بندی خارج کردم و عکس گرفتم. دسته هاش از نزدیک دو حالته. یه جوری مات و مشجره و روش حباب های براق داره)

اووووووووو خدا میدونه بعد خریدش چه ذوقی داشتم و وقتی به رامین زنگ زدم و خبر دادم سر همچین چیز کوچیکی چه ذوق هایی کردیم. فکرش خیلی زیباست که یه روز تو خونه ی عشق با این وسایل میخوایم زندگی کنیم. برا همین هر وقت یه چیزی برا خونه ی عشق میخریم کلی دو تایی ذوق میکنیم. ضمنا کلی تو مغازه ی آقاهه به هم زنگ می زنیم و نظر خواهی و مشترکا خرید میکنیم. ای خواهرا دوریه دیگه! ناچاری همه ی عاشقانه هاتو در همین تلفن ها و اس ام اس ها و میل ها خلاصه کنی. ما کارت عقدمون رو هم تو همین فاصله ها با میل و تلفن مشترکا انتخاب کردیم! بد نیست همینجا از کارت عقدمم که کلی براش ذوق دارم بگم. ما به خاطر اینکه برا عقدمون یه جشن بزرگ گرفتیم باید برا مهمون هامون کارت میدادیم. کارت زیبا و عاشقانه ای شد.  یه کار شیک و زیبا. یکی از شعرهای منم دادیم روش نقره کوب کردن. یادم نمیره چقدر اون روز ذوق داشتیم . کارت عقد و عروسی خیلی مهمه آخه. هنوزم وقتی نگاش میکنم حس خاصی بهم دست میده.

بین خرید امروز این سرویس خیار خوری رو هم دیدم که خیلی ازش خوشم اومد و نتونستم ازش بگذرم. یه دونه ظرف بزرگه به اضافه ی 6 تا بشقاب مربعی.

(طرح های گل روش در واقع بی رنگه . یعنی از داخلش اون سمت دیگه دیده میشه)

خب. نهایتا باید از دلداری هاتون برای پست قبل ازتون خیلی خیلی تشکر کنم. دنیای منم اینطوریه دیگه... خدا خودش میدونه چه لحظه ها و روزهایی به من میگذره... اما با همه ی این دلتنگی ها و غصه ها اعتراف میکنم زندگیم خیلی قشنگه... عشق...


کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/۳/٢٥

نظرات ()



فلاکس دوقلو

دیروز یه سر رفتم بیرون و این فلاکس دوقلو رو خریدم. قصد خرید نداشتم اما یه هویی شد! من و رامین شدیدا اهل پیک نیک هستیم. اینم یکی از اون وسایلیه که بی شک ازش زیاد استفاده خواهیم کرد. آوردم خونه تست هم کردم و از آزمایش سربلند دراومد! یه سمتش آب جوش ریختم و یه سمت آب سرد و تکه های یخ. جنس بدنه اش که مشخصه استیله. اما داخلش هم استیله و این از قبل برام فاکتور مهمی بود. این تصویرش:

حالا که قراره تو این بلاگ از روزمره هام بنویسم(اونم بیشتر بخاطر خودم!) بذارید کمی برای خودم یه موضوعی رو باز کنم. تازگی ها حس میکنم بی برنامه شدم. خیلی بی برنامه! یه جورایی خودمو گول میزنم انگار. الکی الکی کلی وقتمو هدر میدم. اوقات روزانه ی من در این مقطع اینجوری میگذره:  (البته اینو بگم که تا یکی دو هفته پیش اونقدر سرم شلوغ بود که فرصت سر خاروندن نداشتم)

صبح حوالی 6 بیدار میشم و 7 میرم سرکار. وقت اداری 7:15 تا 14:15 هستش. بعدش میرم خونه. محل کار و زندگیم به هم خیلی نزدیکه. تا برسم خونه میشه 14:30. بعد هم که ناهار . بعد خواب! تااااا حداقل ساعت 17. بعد هم تا شب فقط وقت کشی. اونم پشت سیستم و اینترنت. حالا جالب هم اینه که تو نت کار چندان مفیدی نمی کنم. همش وبلاگ گردی و آپ کردن این بلاگ. شاید بینش یه ساعت برم بیرون یه گشتی بزنم. شب هم حوالی 12 میخوابم. حالا جالبتر از همه ی اینا اینه که من تمام مدت عصر تا وقت شام تو اتاقم هستم. طوریکه خونواده ام همیشه ازم گله دارن که تو تو جمع ما نیستی.

خب احتمالا با این اوصافی که عرض کردم پیش خودتون میگید چقدر وضعت بدههههههه! قبول دارم! راستش مساله ی اصلی اینه که یه جورایی بی حوصله ام. شایدم بی انگیزه. کنکور ارشد من در پیشه (20 روز دیگه). اونوقت من با وجودیکه برای مطالعه وقت هم دارم درس نمی خونم. یعنی اصلا حوصله ی باز کردن لای کتاب رو ندارم. یه پروژه مربوط به کار آزادم هم در حال انجام دارم که همش یه عصر کار داره تا تموم شه اما همونم حوصله ندارم روش کار کنم. در هفته یه روز شیفت کاری خارج وقت اداری دارم. هی هر هفته لپ تاپو میکشونم اداره تا در زمان شیفت که فقط حالت اماده باش داره ، روش کار کنم اما حتی روشن هم نمیکنم.

از خودم خسته شدم. از خودم دلگیرم. دارم وقتمو الکی تلف میکنم. البته اینم بگما اگه یه کار مورد علاقه برام پیش بیاد شدیدا استقبال میکنما. مثلا سرم درد میکنه برای کارهای هنری. ولی یکی این پروژه و یکی هم این کنکور اعصاب منو خورد کرده! خب کلی غر زدم. حالا به نظر شما من چمه؟ خوب میشم؟! چیکار کنم؟ باید امروز با خودم کنار بیام...

» ادامه مطلب
کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/٢/۱٠

نظرات ()



استفاده از فروشگاه های اینترنتی برای لوازم خانگی

ما خانوم ها دوست داریم همیشه قبل خرید یه جنس کل بازار رو بگردیم و همه ی نمونه های موجود رو ببینیم و بعد بخریم. کلا نمیتونیم بی اطلاع خرید کنیم. دلمون میخواد اول دیدمون نسبت به کالای مورد نظرمون باز باشه بعد اقدام به خرید کنیم. حالا تصور کنید این مشکل بیشترین جایی که خودشو نشون میده در مورد جهیزیه خریدنه. چون معمولا قبلش و تو دوران مجردی چندان اهل پلکیدن! تو فروشگاه های لوازم خانگی نیستیم. یکی از روش های خیلی خوب برای اینکه بتونیم قبل بازار رفتن بفهمیم مدل هایی که تو بازار هست چیه و یا لااقل برای خرید ایده بگیریم استفاده از فروشگاه های اینترنتیه. امروز به فروشگاه های اینترنتی زیادی سر زدم. لوازم خانگی ها رو دیدم. قیمت ها رو. مدل ها رو. رنگ ها رو. انگار دیدم خیلی بازتر شده برا خرید. و الان دقیقا میدونم فلان مدلی که انتخاب کردم رو کجا میتونم پیدا کنم و بخرم. منظورم این نیست که هر فروشگاهی که تو نت دیدیم بریم از همون خرید کنیم. منظورم صرفا انتخاب مدله. بعد از هر فروشگاهی میشه خریدش.

در پی همین وبگردی یه تصویر از سرویس قاشق چنگالی که خودم خریدم دیدم که براتون میذارم. منتها مال من یه مقدار بزرگتره. مامانم برام خریده. کلی بهش غر زدم که چرا اینقدر بزرگه؟ آخه من اینو کجا باید جاش کنم؟ خدایا به ما یک خانه ی بزرگ عطا بفرما! اینه:

البته یه دونه از این رومیزی ها برای دم دست هم میخوام بخرم.

دوستان یه کباب پز زغالی و گازی دیدم ۴۵ تومن. سیخ گردان اتوماتیک داره و ٧ تا سیخ میگیره. مثل سامسونت جمع هم میشه. به نظرتون به این قیمت می ارزه؟

++ میخوام یه تشکر حسابی بکنم از مارال نازنینم. مارال یکی از بهترین دوستامه که اول تو همین نت با هم آشنا شدیم. بعد حضوری دیدمش و یه سری هم با همسری رفتیم خونشون و نمک گیرش شدیم. از اون دخترای با روحیه و مهربون و کدبانو. اما دلیل این تشکر خاص بخاطر اینه که مهربانانه مثل یه خواهر با تجربه در جریان جهیزیه و عروسی و این دوری ها بهم راهنمایی های مختلفی از جمله ارسال لیست جهیزیه ی خودش ، اس ام اس ، ایمیل های طولانی و... میده.

بعدا نوشت:

١- این دقیقا فرشیه که من میخوام بخرم:

تصویر


کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/٢/۸

نظرات ()



پارچه برای سرویس آشپزخونه

دیروز بالاخره اون پارچه ای که برای سرویس پارچه ای آشپزخونه مد نظرم بود رو خریدم. حالا دیگه یه کار ذو ق انگیز! که بتونه یه مقدار از درد این دوری غافلم کنه پیدا کردم. البته به سلامتی! من آخر اردیبهشت کنکور ارشد پیام نور دارم. و قبولی در اون یه جورایی برام اهمیت زیادی داره. حتی میتونم اینجوری بگم که قبولی در این کنکور میتونه تاثیر بزرگی روی اتمام این دوری ها بذاره. ولی کو گوش شنوا؟!! کتاب هاش رو هم خریدم ولی دریغ از مطالعه! سه تا کتاب بزرگ باید بخونم. با دو تاش هیچ مشکلی ندارم ولی یکیش اونقدر سخته که حال ندارم برم طرفش! رشته ما که تو کل کشور هم ٣٠نفر بیشتر نمیگیره. به نظر شما میصرفه من بخاطرش این چند روز باقیمونده بشینم درس بخونم؟ یعنی اصلا امیدی هست که من بشینم ٢٠ روز براش درس بخونم؟!

خب از موضوع خسته کننده ی درس بگذریم و بریم سراغ ادامه ی ماجرای پارچه و جهیزیه و اینا! این تصویر پارچه ای که خریدم:

نظرتون چیه؟ همونطور که گفتم این پارچه رو برای سرویس پارچه ای آشپزخونه شامل این موارد میخوام: دم کنی ، پیشبند ظرفشویی ، دستگیره ساده و دستکشی ، کیسه سبزی ، کیسه میوه ، کیسه نان ، ماست بند ، دم کن قوری و...

میدونم که برای دم کنی یه کم رنگش روشنه و احتمال زرد شدنش از بخار غذا هست. منتها یه کاریش میکنم دیگه! یه پارچه معمولی میکشم روش و غذامو دم میکنم. باید برم یه سری روبان شکلاتی رنگ و یه سری ملزومات خیاطی دیگه هم براش بگیرم.

اینو هم اتفاقی دیدم و خوشم اومد خریدم:  از این گوی های سنگی کوچولوئه که برا تزئینات ۴٠ تاشو خریدم.

خلاصه دیگه کم کم میشینم برا دوخت اینا شروع میکنم. البته نمیدونم با ارشد چیکار کنم!؟

راستی من اگه مجبور شم فرش با طرح سنتی بخرم گل برجسته و رنگ زمینه اش رو گردویی انتخاب میکنم. مثل فرش خودمون که زیر اون پارچه ی توی عکس مشخص.


کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/٢/٧

نظرات ()



لیست جهیزیه

چند وقته برا خودم یه لیست جهیزیه تهیه کردم. که البته تو یکی دیگه از وبلاگ هامم گذاشته بودم. امروز میذارم اینجا تا هم تو این وبلاگم باشه و هم شما دوستای گلم بتونید ازش استفاده کنید. فقط نمیدونم چرا صفحه اش اینقدر دیر باز میشه. تو همین وبلاگم خواستم بذارم ، دیدم ادیتور پرشین قبولش نمی کنه! خواستم pdf بذارم. دیدم اونجوری شما نمیتونید ویرایش و استفاده کنید. بنابراین گذاشتمش تو اون یکی وبلاگم تو بلاگ اسکای. شما هم بازش کنید وببینید دیر باز میشه؟ اینم لینکش:

لیست جهیزیه من

بقیه ی توضیحات رو همونجا دادم.

++ عصر میرم خرید پارچه. همونطور که قبلا گفته بودم میخوام تیکه های زیر رو خودم بدوزم تا همه اش ست هم باشه:

دم کنی ، دست گیر ، دم کن قوری ، جای سبزی ، در ماست ، ماست بند ، جای میوه ، کیسه نون ، پیشبند و ...


کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/٢/٦

نظرات ()



یکی دو تا خرید کوچیک

من این روزا زیاد شرایط روحی خوبی ندارم. اونم به خاطر شرایط کاریم. یه جورایی امیدم به انتقالی گرفتن داره از بین میره و برا همین حس میکنم هیچ امیدی به این کار نیست. گاهی تصمیم میگیرم همین فردا کارمو رها کنم و از این تصمیم ها. برا همین سعی میکنم سرمو با مسایل عشقمون گرم کنم تا کمی مشغول باشم و شاد... چند روز پیش یه سرویس قاشق چنگال رومیزی خوشگل دیده بودم. دلم پیشش موند! و تصمیم گرفتم برم بخرم. در راستای همون جریان سرگرم کردن و اینا امروزم بعد آموزشگاه رفتم سراغش. اما وقتی رسیدم مغازه احساس کردم دیگه دوستش ندارم! برا همینم نخریدم. البته اینو بگم که قبلا یه سرویس قاشق چنگال کامل خریدم. نمیدونم چند تیکه است. اما یه جعبه ی  ام دی افی بزرگه با سه تا کشو(دقیقا مثل کشوهای کابینت) . که کلی قاشق و چنگال و کارد و کفگیر و خلاصه از این چیزا توشه. با یه سری دیگه از جهیزیه هایی که خریدم یه جا انبار کردم وگرنه عکسشو براتون میذاشتم.  این سرویس رو برا روی میز میخواستم. همونطور که گفتم خوشم نیومد و نخریدم. اما جاش یه جا بیسکویتی برای روی میزمطالعه خریدم. چیز مهمی نیست اما این عکسش:

اینم یه جای دستمال آشپزخونه که دیروز خریدم

شرمنده ام که زیاد عکس خوبی نیست. از این به بعد تو پس زمینه های سفید میگیرم.

 

بچه ها من تو یه خونواده ی جوون زندگی میکنم. یعنی تو کل فامیل اولین نوه ای هستم که دارم ازدواج میکنم. برا همین شدیدا بی تجربه ام. راستش خودمم از اون ادم ها هستم که خونه ی کسی که میرم اهل دقت کردن به وسایل خونه اشون نیستم. برا همین شدیدا بی تجربه ام و الان که میخوام خودم جهیزیه بخرم تازه دارم میفهمم چقدر بی تجربه ام و یه جورایی حیرونم. برا همینه که نظراتتون خیلی خوشحالم میکنه.  

همیشه وبلاگ هایی که عکس خریدهای جهیزیه اشون رو میذاشتن رو خیلی دوست داشتم و کلی ازشون الهام میگرفتم. حالا خودمم دوست دارم اینکارو بکنم تا هم برای خودم یادگار بمونه و هم شاید به درد یکی دیگه بخوره. نمیدونم میتونم وسایل انبار رو در بیارم یا نه. چون دوست دارم ازشون عکس بذارم.

میخوام وبلاگو یه جورایی کامل کنم. بخصوص اگه بشه خاطراتمو مکتوب کنم که عالیه. ولی خیلی وقت میخواد که من ندارم.


کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/۱/٢٩

نظرات ()



وسواس در خرید

اگه اون وبگاه رو مطالعه کرده باشید متوجه شدین که فعلا دوران عقد رو می گذرونیم (و ان شاالله که زودتر بگذره و درد این دوری ها رو از دل و روحمون بگیره). طبیعتا یکی از دغدغه ها و برنامه ریزی های مهم من موضوع تهیه ی جهیزیه است. حالا در نظر بگیرید که من هم دختری به شدت حساس و باریک بین هستم. یعنی روی تک تک خریدهام وسواس به خرج میدم. مثلا چند روز پیش میخواستم سرویس دم کنی و دستگیر و این چیزها رو بخرم. خب طبیعتا در ادامه اش به فکر خرید کیسه ی سبزی و میوه ی داخل یخچال و پیش بند ظرفشویی و غیره هم افتادم. بعدش دیدم اینا هیچ جا سِتِ همدیگه پیدا نمیشه. اینه که تصمیم گرفتم خودم پارچه بخرم و بدوزم. اینم بگم که من اندک هنری در خیاطی و کارهای هنری دارم. و شدیدا علاقه مندم هنر خودم رو در زندگیم استفاده کنم. مثلا از نمونه هاش که برای همیشه برام خاطره انگیز و پرشور خواهد بود این بود که لباس عروسم برای مراسم عقد رو خودم دوختم و خدا میدونه اون شب از اینکه تو شب وصال عشقم لباسی رو تنم کرده بودم که مدت ها با عشق و شور روش کار کرده بودم و همسرم هم کلی براش نظر داده بود چه ذوقی داشتم. به امید خدا در پست های بعدی جهت مرور بر خاطرات گذشته ام ازش عکس خواهم گذاشت.

داشتم از جریان خرید سرویس دم کنی و اینا میگفتم. خلاصه تصمیم گرفتم خودم پارچه بخرم و بشینم این سرویس رو بصورت کامل و سِت بدوزم. کلی هم رفتم مدل های مختلف تو مغازه ها دیدم و برای خرید پارچه اش هم یه خیابون پر از پارچه فروشی رو زیر پا گذاشتم . اما هنوز نخریدم. وسواس به خرج میدم. اما با این وسواس ها حرص نمیخورم. ریلکس و باریک بینانه برخورد میکنم.حالا شما هم سعی کنید در این وسواس به خرج دادن ها راهنماییم کنید تا زودتر بخرم!

ضمنا ما به سقف مشترکی که قراره زیرش زندگیمونو شروع کنیم میگیم "خونه ی عشق"


کلمات کلیدی : وسایل خونه عشق (جهیزیه)

نوشته شده توسط یاس رازقی و بهارنارنج در ۱۳۸٩/۱/٢۸

نظرات ()




Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by formyramin This Themplate By Theme-Designer.Com