بسم الله العشق

همانطور که بسیاری از شما دوستان میدانید از 4 سال پیش وب نوشته های عشقم را در "عشق بیدار" نوشته ام . آنجا حریم امنی بود و هست. حس زیبایی برایم دارد. انگار مقدس است. آنقدر مقدس که دلم نمی آید در آن از مادیات و دغدغه های انسانی چیزی بگویم. اما خلایی را در ورای عاشقانه نوشت های مجازی ام حس کردم. دلم میخواست از خاطراتم بگویم. از برنامه ریزی های عمومی برای فراهم نمودن یک زندگی زیبا در کنار عشقی که پس از سال ها سختی به یکدیگر خواهیم رسید. از شور و نشاط پر شور این روزهایم. پس این وبلاگ را تنها به این موضوعات اختصاص خواهم داد. گرچه خاطراتم را کامل تر از اینجا در جای دیگری نیز ثبت میکنم...

+ یه توضیح هم در مورد این تصویر هدر وبلاگ بدم. تصویر گوشه ی سمت چپ یعنی اون دخترک و پسرک و همچنین تصویر آواتور در واقع تصویری هست که روی گردنبندهای دو تاییمون به صورت در ادامه ی هم بودن حک شده (گردن بند های مونث، مذکر)

نمیدونم تو عکس چقدر براتون مشخصه. هر کدوم از گردنبندها دو تیکه اند. و مثل یه کتاب باز میشن(کتاب ماجرای عشقمون) یه سمت کتاب سفیده (سپیدی تقدیرمون) و یه سمت طلایی (رسیدن به هدف طلاییمون) و تعبیر نهاییمون : گوشه ی پایین هرکدوم یه نگین داره (یگانگی عشقمون).

/ 1 نظر / 16 بازدید
هلیا

بابا تو دیگه کی هستی ! محشره کارات بخدا