نمی دونم درسته یا نه؟!

من این روزها دلتنگی هام خیلی زیاده... دقیقا چیزی شبیه جنون. شاید باورتون نشه. گاهی مشت می کوبم رو دیوار. بالشم رو فشار میدم . میدونید چرا؟ از شدت بی قراری و نداشتن راه چاره ای برای آروم کردن خودم. بعد هم گوشی رو بر میدارم پشت سر هم به رامین اس ام اس میزنم. قبض موبایل هامونم که نگو که سر به فلک بر میداره! از دلتنگی هام میگم. گریه میکنم. درمونده اش میکنم.

ضمنا اصلا هم انگیزه ی کار ندارم!

اون طرف دیگه ی ماجرا رامین هم از اون مرداست که تحمل غصه خوردن منو نداره و به قول خودش وقتی بدونه من ناراحتم پروبال میزنه. میگه من باید بدونم تو الان رو تختت دراز کشیدی و بی دغدغه داری از پنجره بیرونو نگاه میکنی تا اینطوری من خیالم راحت باشه و با آرامش بچسبم به کارم!

حالا بعضی وقتا عذاب وجدان میگیرم از اینکه هردم از دوریمون بهش گله میکنم و حتی گاهی غر میزنم. گاهی پیش خودم میگم از این به بعد زیاد از دلتنگی هام براش نمیگم. اما خودش میگه باید براش بگم!

الان شما فهمیدین اصلا من چی گفتم؟!!! (از بس پراکنده حرف زدم!)

/ 7 نظر / 10 بازدید
جوجو

سلام دوس جون...سلام دوست مهربونم....اول باید تشکر کنم بابت کامنت خصوصی پر مهرت!.عزیزم من میفهمم چی میگی.........به خدا وقتی داشتم میخوندم......انگاری که داری شرح حال من و میگی..بقیه خصوصی

یلدا

چرا نفهمم !!! کلمه کلمه نوشته هاتو می فهمم !!! من هم این روزها رو داشته ام و نتونستم پنهانشون کنم !!! بی قراری ات رو می فهمم !!! در اینجور مواقع اصلا به قبض موبایل فکر نکن !!!

سما

عسل جونم اگه بدونی چقدر ذوق زده ام فقط نمیدونم چطوری این همه آرشیو رو بخونم مخصوصا اون یکی وبت که ماشالا 3 ساله هستش ... یه چیز دیگه هم میخواستم بگم یادم رفت [خجالت]

جوجو

بازم سلام.... خانوم گل میفهم چی میگی..البته تا اندازه میفهمم ..اگه این 1سال خودم رو ضربدر 5 کنم.....! خانوم گل این خوبه که هر دوتون کارمندید با موقعیت عالی..از این نظر خودا رو شکر که کار خوبی دارید.....! هر کسی به نحوی تو زندگیش مشکلاتی داره!خانوم گل من تاحالا 17 قسمت از داستان زندگیمو نوشتم....از جایی که یادم بود همه رو نوشتم....باور کن اگه بخونی...حتی تصورش برای تو و تو اون موقعیت سخته! امیدوارم که وقت داشته باشی و بعد نظر بدی...... منم میخونمت![گل]

سما

میگم همسری هم خیلی باسلیقه هستاااا البته مثل خودت این آویزا خیلی خوشگلن خیلی هم بانمکه منم میخوام [گریه] فقط اون یکی لنگشو نمیدونم باید به کی بدم [نیشخند][سوال]

تبریک

سلام خانومی وبلاگ جدیدتون مبارک. این دلتنگیا و بیقراری ها باعث میشه قدر آینده ی پر از عشقت رو بهتر بدونی عزیزم. بازم خودت رو بسپار به دستای پر از محبت خدا. بازم مثل همیشه کارها و ایده هاتون به دردم خورد این وبلاگ رو خوب موقعی گذاشتین مرسی. چون منم دارم جهیزیه ام رو میخرم. اگه بتونی از وسایلت عکس بگیری کار خیلی خوبی کردی.

هلیا

وای عسل منم میخوام همه نوشته هاتو بخون ....امروز که کلا زندگی تعطیل میشینم پای وبای تو ....در ضمن منم از دوری که میگم رضا میگه تمرکزمو از دست میدمو تا نبینمت که خوبی خوب نمیشم اما گفتنش خیلی آدمو سبک تر میکنه و دلگرم ....فدات بشم ...بووووس