یکی دو تا خرید کوچیک

من این روزا زیاد شرایط روحی خوبی ندارم. اونم به خاطر شرایط کاریم. یه جورایی امیدم به انتقالی گرفتن داره از بین میره و برا همین حس میکنم هیچ امیدی به این کار نیست. گاهی تصمیم میگیرم همین فردا کارمو رها کنم و از این تصمیم ها. برا همین سعی میکنم سرمو با مسایل عشقمون گرم کنم تا کمی مشغول باشم و شاد... چند روز پیش یه سرویس قاشق چنگال رومیزی خوشگل دیده بودم. دلم پیشش موند! و تصمیم گرفتم برم بخرم. در راستای همون جریان سرگرم کردن و اینا امروزم بعد آموزشگاه رفتم سراغش. اما وقتی رسیدم مغازه احساس کردم دیگه دوستش ندارم! برا همینم نخریدم. البته اینو بگم که قبلا یه سرویس قاشق چنگال کامل خریدم. نمیدونم چند تیکه است. اما یه جعبه ی ام دی افی بزرگه با سه تا کشو(دقیقا مثل کشوهای کابینت) . که کلی قاشق و چنگال و کارد و کفگیر و خلاصه از این چیزا توشه. با یه سری دیگه از جهیزیه هایی که خریدم یه جا انبار کردم وگرنه عکسشو براتون میذاشتم.  این سرویس رو برا روی میز میخواستم. همونطور که گفتم خوشم نیومد و نخریدم. اما جاش یه جا بیسکویتی برای روی میزمطالعه خریدم. چیز مهمی نیست اما این عکسش:

اینم یه جای دستمال آشپزخونه که دیروز خریدم

شرمنده ام که زیاد عکس خوبی نیست. از این به بعد تو پس زمینه های سفید میگیرم.

 

بچه ها من تو یه خونواده ی جوون زندگی میکنم. یعنی تو کل فامیل اولین نوه ای هستم که دارم ازدواج میکنم. برا همین شدیدا بی تجربه ام. راستش خودمم از اون ادم ها هستم که خونه ی کسی که میرم اهل دقت کردن به وسایل خونه اشون نیستم. برا همین شدیدا بی تجربه ام و الان که میخوام خودم جهیزیه بخرم تازه دارم میفهمم چقدر بی تجربه ام و یه جورایی حیرونم. برا همینه که نظراتتون خیلی خوشحالم میکنه.  

همیشه وبلاگ هایی که عکس خریدهای جهیزیه اشون رو میذاشتن رو خیلی دوست داشتم و کلی ازشون الهام میگرفتم. حالا خودمم دوست دارم اینکارو بکنم تا هم برای خودم یادگار بمونه و هم شاید به درد یکی دیگه بخوره. نمیدونم میتونم وسایل انبار رو در بیارم یا نه. چون دوست دارم ازشون عکس بذارم.

میخوام وبلاگو یه جورایی کامل کنم. بخصوص اگه بشه خاطراتمو مکتوب کنم که عالیه. ولی خیلی وقت میخواد که من ندارم.

/ 5 نظر / 9 بازدید
جوجو

[قلب]سلام خانوم گل..مرسیکه به من سر زدی و وقت گذاشتی و مطلبم رو خوندی...خوشحالم که این جام و این همه دوستای خوب دارم..مرسی.......میدونم که بهترین روزای زندگی مه......میدونم که دیگه این روزا هیچ وقت تکرا نمیشه و ...ولی مشکل اقایی خیلی رو من تاثیر گذاشته....اصلا دل و دماغ خرید ندارم...خرید جهیزه رئ ققبل از عید تموم کردم ولی خریدای دیگه مونده ولی اصلا حوصله ندارم......یه جوریم...هر چی هم به خدا التماس میکنم.....!!!!!بقیه ش خصوصی....[ماچ]

زهرا

سلام یاس عزیز خوبی خانمی؟ خونه نو مبارک....... لینکت کردم .بازم میام پیشت . خریدن جهیزیه یه دنیایی داره که فقط کسیکه داره می خره می فهمه. منم زمانی همینطور مثل تو بودم. از جا بیسکوییتی خیلی خوشم اومد حتما می خرم .

مارال

سلام گلم بازم منم. یه پست توپ نوشتم واست زود بیا. فقط بخاطر تو.

هلیا

[ماچ]عسلی تا همین جاشم داری عالی همه چیزو مکتوب میکنی ....منم آرزومه که همه چیز اینقدر ترو تمیزو مرتب مکتوب باشه ....فدات بشم ....جا دستمایت خیلی شیکه ...کار ما هم اگه به مرحله خرید جهاز رسید ایشالا حتما برات میذارم....منم از طرف مامانی نوه ارشدم